از گوشه کناری دیگر از جهادی ۹۰

(یک نگاه از زاویه ای یگر)

 

 

"تنها كسي كه خودش تربيت شده است مي تواند ديگران را تربيت كند."
اين جمله را بر ديوار يكي از روستاهاي مسير گزستان خواندم وآنقدر عميق بود كه هنوز هم ذهنم را به خودش مشغول كرده است. حرف درمورد جهاد اكبر زياد زده ايم امّا هيچوقت راهكار عملي ارائه نكرده ايم و هميشه بين راه وامانده ايم . چون به چرايي اينهمه تأكيد دقت نكرده ايم.
جهاد اكبر همان ساختن خود است. ساختن همان عالم اكبري كه امام علي (ع) فرمودند در درون خود ماست امّا گمان مي كنم همه ي سال از خودمان غافليم و فصل خاكي شدن كه مي رسد يادمان مي آيد كه آه و ناله سر كنيم كه روستاها در فقر فرهنگي و مادي به سر مي برند و ما نشسته ايم و بايد به پاخيزيم و به آنها كمك كنيم. اما حقيقت اينست كه آنكه بيش از روستا نياز به ساختن دارد " خود" ماست. در روستا بايد كار فرهنگي كرد امّا اينكه كدام فرهنگ را بايد روستا ترويج داد مهم است. ما از اين نكته ي مهم غافليم.
اگر بنا بر فقر است ما كه در اين شهر به اصطلاح پايتخت فرهنگي جهان اسلام و اينهمه فخر فرهنگي به سر مي بريم نسبت به جايگاهي كه داريم از همه فقيرتريم ،البته منظور فقير نسبت به فرهنگ غني اسلام و ائمه اطهار(ع) نه هر فرهنگي كه در تعريف جهادي هر فرهنگي نمي گنجد.
در نظرات دوستان به نفس محور بودن اشاره شده بود. من البته انگشت اشاره ام در ابتدا به سوي خودم است و اينكه مقصر ما هستيم كه نفسمان را نساخته ايم و گر نه نفس اگر در جهت نفس مطمئنه امام حسين (ع) قرار بگيرد نفس محور بودنمان هم زيبا مي شود. اما براي رسيدن به آنجا اول بايد خودمان و نفسمان را بسازيم.
بياييد با خودمان رو راست باشيم و ببينيم چقدر نسبت به فرهنگ غني اسلامي و فرهنگ عظيم رفتاري ائمه(ع) آگاهي داريم؟ و چقدر از آگاهي هايمان را در عمل به كار برده ايم؟!! چقدر اين فرهنگي كه مي خواهيم به روستا منتقل كنيم در رفتار و سكنات خودمان، در حقيقت متبلور شده است؟

فرق حقيقت و واقعيت را هم كه بايد بدانيد!! واقعيتي كه در روستا هست را نمي گويم حقيقت دائمي وجود خودمان را مي گويم. چقدر رفتار (شايد) تصنعي در بين مردم روستا در وجود دائممان و نفسمان جا افتاده و ثابت شده است؟!
واينست كه تأثيرگذار نمي شويم و درجا مي زنيم. كار انجام مي شود امّا خروجي خيلي ضعيف است. البته اين يك طرف قضيه است، زياد نااميد نشويد!! طرف ديگر بر مي گردد به مخاطب ما در روستا كه نياز به بحث جداگانه دارد.
امام خامنه اي در ديدار با جهادگران اشاره داشتند : كونوا دُعاةَ النّاسِ بِغَير ألسِنَتِكُم
و اين يعني اول خودت را بساز آن وقت حقيقت وجودت، مفهوم را انتقال مي دهد، نه لغلغه ي زبانت.
طور ديگري هم مي شود به قضيه نگاه كرد، اگر به زبان چيزي بگوييم كه خودمان هنوز كامل به آن عمل نمي كنيم ، يا در دل به آن ترديد داريم، دچار نوعي نفاق مي شويم. حرف از چيزي بزنيم و در عمل لنگ بزنيم عين نفاق است.
با خودم تعارف ندارم، بگذاريد با شما هم تعارف نداشته باشم : ما هنوز خودمان در گل مانده ايم ... مي خواهيد كجا را بسازيد؟!!
در جبهه هاي ما اگر رنگ شوخي و رفاقت بود همه در پس معرفت بود. همه چيز سر جايش بود خودسازي ، مشاركت ، شوخي و...
آنها يك شبه راه صدساله مي رفتند، چون خودساخته بودند.هدف داشتند و مي دانستند دنبال چه مي گردند؟؟
به خاطرات جهادي نگاه مي كنم تنها يك بعد پررنگ است، هيچ خاطره اي نشان از تأثير و تربيت و اخلاق ندارد. جهادي كه به ديگران در اين محيط معرفي مي كنيم واقعاً اينست؟!
كمي فكر كنيم در فاصله ي كوچ براي خودسازي چه كرده ايم؟ آنقدر خودمان را تربيت مي كنيم كه نَفَسمان تأثيرگذار باشد؟ تا يك رفتار و كلاممان تا عمق وجود بچه هاي پاك روستا نفوذ كند؟ هميشه چيزهايي ماندگارند كه خودشان را ثابت كرده باشند.بياييد خودمان را بسازيم.
" التماس دعا"
ياحسين تو تشنه ي آب بودي و ما تشنه ي يك جرعه از نگاه و معرفتت . تو براي اصلاح امتت به پاخواستي و ما گم كرده راهيم.
مگر ما امّت عزادار تو نيستيم؟
به ما هم كرمي كن تا با عنايتت دلهاي ويرانمان را عمارت كنيم ودر راه تو قدم برداريم.